سلام بچه ها میدونم خیلی دیربه دیر آپ میکنم.اما خیلی دلم گرفته.آخه فقط ۱۴ روز دیگه مونده.ثانیه ها تن تن دارن میگذرن.![]()
چقد واقعا زود میگذره.انگار همین دیروز بود که خوشحال بودیم که دیگه راحت شدیم.باز دوباره مدرسه شروع شد.باز دوباره غرغرکردن های مامان وبابا وحرفای تکراری که هوی احسان پاشو درس بخون.مردی دیگه اینقد پای اینترنت نشستی.تو میخوای سال دیگه کنکور امتحان بدی.ازاینترنت چی گیرت میاد.
تو میخوای آقا دکتر شی.خبر ندارن که بابا دکتر شدن به این مفتیا نیس.هی باز دوباره برو تو مدرسه به هزار امید که بچه هارو ببینی دلت واشه اما چه فایده تا میری تومدرسه گیر دادنا شروع میشه.
ناظم:هوی باتوام واسه چی موهاتو سیخ سیخ کردی.چرا ریختی رو صورتت.فردا میری کوتاه میکنی.(یکی نیس بگه خوب آخه اگه مدل موهای من غربیوشلوار تن شمام غربیه.پس بدو برو دربیار یه لباس محلی بپوش یه شال کمرم دورش.بعدم آخه کی به بچه دبیرستانی گیر میده.)![]()
![]()
ازاونور رییس مدرسه:سلام امیدوارم امسال دیگه شلوغیاتو بذاری کنار.به درست بچسبی.چون امسال سال سرنوشت سازه.(خوب یکی نی بگه آخه امسال بهترین سال تحصیلی یه دانش آموز میتونه باشه.سوم دبیرستان.حالا میخواین این شادی رو هم ازما بگیرین.فقط درس درس درس.)![]()
دبیرها:چرا دیراومدی.بدو برو از دفتر نامه بگیر بیار.باز هلک هلک برو دفتر باز غرغرهای اونارو گوش کن.چرا دیر کردی.امسال دیگه تصمیم داریم که به شدت برخورد کنیم.اگه کسی دیر بیاد دیگه بهش نامه نمیدیم.بعد یه دانش آموز دیگه میاد:آقا ببخشید دیر کردم.بعد بهش میگن:نخیر اختیار دارین.مشکلی نیس پسرم.اما سعی کن ازاین به بعد دیر نکنی.بیا اینم نامه.(آخه من موندم چرا همیشه برخوردای شدید بامن میشه.)![]()
![]()
و... گیرهای دیگه که دیگه اونقد زیاده که یادم نمیاد.
خوب ولش کن ما که فعلا به همین ۱۴ روزم قانعیم وخوش میگذرونیم.اما حیف که دوران خوشیامون مثل حرکت عقربه ثانیه شمار تن تن میگذره.
۱۴
۱۳
۱۲
۱۱
۱۰
۹
۸
۷
۶
۵
۴
۳
۲
۱
وشروع میشه بدبختیامون.
راستی ازاین حرفا که بگذریم.حیدر قراره بیاد.با یه پست باحال که حالا میبینین.![]()
